یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست ،گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم، وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق ز هر بي سروپايي نكنيم.
جمعه بیستم بهمن 1385
کسی که در آفتاب زحمت کشیده حق دارد در سایه استراحت کند.
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
راه

انسان سه راه دارد:
راه اول از انديشه ميگذرد، اين والاترين راه است.
راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است.
و راه سوم از تجربه ميگذرد، اين تلخترين راه است.
کنفسيوس
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385

به دیده تحقیر نباید نگریست در دگران!
چه شاید آنکه در او به کوچکی می نگری
بزرگ باشد و حتی بزرگتر از تو!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385

زندگی ارزش ندارد،اما هیچ هم به قدر زندگی ارزش ندارد.
آندره مالرو
جمعه هفتم مهر 1385
عدالت مساوات نیست
عدالت
در اختیار گذاشتن
امکانات و امتیازات به
افراد در حد توان آنها می باشد.
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385
خسته

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
*امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام*
دلخسته سوی خانه
تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
تنها و دل گرفته ، بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
از او که گفت:یاد تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام.
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385
راه کوروش، راه آزادی

اگر دشمن وطنی بود و صلاحش دروغ!!
کوروش چه می گفت؟؟؟!!!

سه شنبه دهم مرداد 1385
مامان و خدا

خدا به ما انگشت داده ـ مامان میگه :"با چنگال غذا بخور."
خدا به ما صدا داده ـ مامان میگه:" جیغ نزن."
مامان میگه"کلم بخور،حبوبات و هویج بخور."
ولی خدا به ما هوس بستنی شیره ای داده.
خدا به ما انگشت داده ـ مامان میگه:"دستمال بردار."
خدا به ما اب گل آلود داده ـ مامان میگه:"شالاپ شولوپ نکن."
مامان میگه:"ساکت باش ،خوابه بابات."
اما خدا به ما در سطل آشغال داده که میشه باهاش شترق صدا داد.
خدا به ما انگشت داده ـمامان میگه:"باید دستکش هات رو دستت کنی ."
خدا به ما بارون داده ـ مامان میگه :"مبادا خیس بشی!"
مامان میخواد ما مراقب باشیم و زیاد نزدیک نشیم به اون سگ های قشنگ غریبه ای که خدا
بهمون داده نوازششون کنیم.
خدا به ما انگشت داده ـ مامان میگه :" برو دستت رو بشور."
ولی آخه خدا به ما جعبه های پر از زغال و تن های سیاه شده ی قشنگ داده،چه جور!
من چندان باهوش نیستم،ولی یه چیز رو مطمئنم به خدا ـ
یا مامان داره اشتباه میکنه،یا اگه نه،خدا.
شل سیلورستاین

شنبه هفتم مرداد 1385
مرز تبعیض

در هياهوي زنگ تفريح مدير معاونانش(دو نفر ) را براي جلسه به دفتر خواست.قرار بود
براي ايجاد رقابت و تشويق بچه ها به درس خواندن جوايزي تهيه كنند
(اين جوايز از محل كمك هاي والدين تهيه ميشد دبيرستان مورد نظر واقع در صد متري مشهد "گلشهر")
بعد از شور قرار شد جايزه ي ويژه يك دوچرخه باشد
دبيري :پس براي ضايع نشدن حــــــــــــــــــــــــــق،اسم بچه هاي افغاني را از ليست خارج كنيم.....
و تاييد عده اي فرهنگي همكار!!!!
معاون (شخصيتي كه من ايشان را ابر فرهنگي مي نامم ):
هنگامي كه ما آمار و معدل گيري مي كنيم ،مگر همين افغان ها نيستند كه باعث اول شدن ما در
ناحيه ميشوند . چه در درس و چه در فعاليت هاي پرورشي و ورزشي؟!!!
"سكوت"
و مدير (كه من ايشان را ابر مهربان مي نامم ):
با تاييدشان آب پاكي بر دست هاي حضار فرهنگي ريختند.
........................ و شد آنچه شد
جمعه ششم مرداد 1385
اما ، به راستی انسان چیست؟

به دنیا پا نهاده ای
درست مانند :
کتابی باز ، ساده و نانوشته ،
باید سرنوشت خود را رقم بزنی،
خود، ونه کس دیگر
چه کسی می تواند چنین کند؟
چگونه ؟
چرا؟
به دنیا آمده ای!
هم چون یک بذر زاده شده ای،
می توانی همان بذر بمانی و بمیری،
اما،می توانی گل باشی و بشکفی،
می توانی
درخت باشی وببالی!
"اوشو"
دوشنبه دوم مرداد 1385
مصلحت خواهی به چه قیمتی؟

کاش پدر و مادرها (بزرگترها) با صلاح دیدشان دیواری نمی ساختند که از پس آن صلاح ما را نبینند .
دوشنبه دوم مرداد 1385
یاد و کنار

روزهایی که بی تو می گذرد
گر چه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز می کشد فریاد:
در کنار تو می گذشت ای کاش!
جمعه سی ام تیر 1385
درد

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بیدرد ندانی که چه دردیست؟!

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
آخرین پناه

همیشه ، تنها و نا امید و ملول
تنت ، روانت ، از دست این و آن خسته ست ،
همیشه ، وقتی رخسار این جهان تاریک ،
همیشه ، وقتی درهای آسمان بسته ست :
همیشه ، گوشه ی گرمی ، به نام "دل" با توست
که صادقانه تر از هر که ، با تو پیوست ست
به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست.
تو را چنان که تمنای توست ، دارد دوست !

جمعه دوم تیر 1385

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی ، و دشوارترین این است
که کسی باشی که دیگرانت می خواهند .
جمعه دوم تیر 1385

عاشق حقیقی در سودای وصل نیست ، عشق را بند و مرزی نیست
عشقی که بتوان برای آن جایگزینی ساخت
عشق نیست
آّه ، نه
عشق نشانی جاودانه است .
جمعه بیست و ششم خرداد 1385
برای آواره
برای تو که صدای بال های کبوتر مهرت در آسمان ابری دلم طنین افکند 
کنار آشیان تو من آشیانه می کنم
هوای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

جمعه بیست و ششم خرداد 1385
تو جز کدوم دسته ای ؟
به قول کسی در دنیا سه نوع آدم پیدا می شود :
آن هایی که اتفاق های زندگی خود را خلق می کنند .
آن هایی که زندگی برایشان اتفاق می افتد .
و سرانجام آن هایی که با تحیر می پرسند :
چه اتفاقی افتاد؟!

سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
تقدیم به آواره
آرزو
کاش امشبم آن شمع طرب می آمد
وین روز مفارقت به شب می آمد
آن لب که چو جان ماست،دور از لب ماست
ای کاش که جان ما به لب می آمد
رهی

سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
تقدیم به پرنده ی بدون بال

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزدم تا که زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
خواسته

هر چه را که می خواستم زمانی به دست آوردم که دیگر نمی خواستم.
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385

این مشکل نیست که مشکله
این برخورد با مشکله که مشکله
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
کدام ؟

این جهان ، جهان تغییر است ، نه تقدیر !!!
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
عشق

کسی که فکر کند بالاخره روزی عشق از بین خواهد رفت، عاشق واقعی نیست.
شنبه سیزدهم خرداد 1385
سفر

سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زندگی به من آموخت ... برای بهتر دیدن عظمت
هر چیز باید قدری از آن دور شد !!!
شنبه سیزدهم خرداد 1385

من به چیزی که بدون آن هم زندگی میسر است ارزش نمی دهم.


